سَرَم درد می کند . احساس چندش آوری تمام وجودم را گرفته . اصلا حال و احوال خوبی ندارم . حس می کنم با همهی هوش و زرنگی و زیرکی که در خودم سراغ داشتم چقدر ساده ام ! چقدر زود گول می خورم و چقدر خیال بافم ! حس می کنم گوش هایم دراز است ...
به دیروز خودم که نگام می کنم می بینم من چه ساده بودم که فکر می کردم اگر من هم مثل بقیه به مرد سبز رای بدهم او رییس جمهور می شود ! چقدر سطحی نگر بودم که تحت تاثیر این بازی های انتخاباتی و جو آن قرار گرفتم ...
۲۲ خرداد 1۳۸۸ را تا آخر عمر فراموش نمی کنم . این حس خاری و بی اهمیتی که وجودم را فرا گرفته هیچ وقت از یاد نمی برم . حالا فهمیدم که چه راحت می شود از یک انسان عاقل و بالغ یک عروسک خیمه شب بازی ساخت ! این اولین و آخرین باری بود که در انتخابات این نظام شرکت کردم . چقدر خوب است که در شناسنامه های کسانی که رای می دهند مهر زده می شود ؛ اگر زمانی باز جو انتخابات و سهیم بودن در سرنوشت کشورم من را گرفت مطمئنا نگاه کردن به این لکهی آبی رنگ ننگ ، در شناسنامه ام مانع غرق شدنم در آن جو خواهد بود . این لکهی آبی با من حرف می زند ، می گوید : ببین ، تا این لحظه از زندگی ات یک بار جوری خر شدی که خود این حیوان زبان بسته به تو می گوید : زکی ... !
همهی ما بازیچه بودیم ، تمام این مناظره ها ، مصاحبه ها و بازی های انتخاباتی مثل سیب هایی بود که در راه ما قرار داده بودند و با دنبال کردن و جمع کردن آن ها در انتها خود را در کنار صندوق رای می دیدیم ...
حال همهی دنیا فکر می کنند این حضور پر شور و شکوه مردم در انتخابات به خاطر انتخاب محمود احمدی نژاد بوده است ! نمی دانند برای نه گفتن بوده ، برای رهایی از این ذلت و خفت بوده ، نمی دانند برای به دست آوردن آبروی از دست رفته بوده ، برای شنیدن دروغ کمتر بوده ، نمی دانند برای زنده کردن نام ایران بوده ، نمی دانند ...
ولی آیا اگر رای ها درست و بدون تقلب اعلام می شد و میر حسین موسوی رییس جمهور می بود همه چیز درست می شد ؟ آیا او و بقیه کاندیدا نیز در دستهی عروسک گردان ها نبوده اند ؟! آیا او و بقیهی نامزدها اکنون نزد کارگردان ننشسته اند و به ریش ما نمی خندند !؟
صدا و سیمای ایران راست می گوید ؛ برندهی این انتخابات مردم هستند . درست است تاوان سنگینی دادیم ولی اگر همه سر خود را از برف خارج کنند متوجه می شوند که سی سال است در این مملکت چه می گذرد ! من که مسیر زندگی ام از ۲۳ خرداد تغییر کرد ، از این به بعد تمام سعی و تلاشم این است که زندگی برای خودم درست کنم که کوچکترین وابستگی به این نظام نداشته باشد ، به هیچ وجه تحت تاثیر انتصابات نباشد . دیگر از این نوع زندگی متنفر شده ام . از این به بعد تا می توانم از سیاست به سبک ایرانی فاصله می گیرم ...
دنیا دو روز است ، در بدترین شرایط هم می شود از این دو روز لذت برد ؛ اکنون با تمام وجود تلاش می کنم طعم گیلاس را بهتر درک کنم ...